کد خبر: 1354495
تاریخ انتشار: ۰۶ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۲۰
حمیدرضا شاه‌نظری

جنگ تمام‌عیار امریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، بی‌تردید یکی از دراماتیک‌ترین و سرنوشت‌سازترین رویداد‌های تاریخ کوتاه، اما سراسر ظلم‌آلود امریکا و نیز تاریخ افول تدریجی امپراتوری‌ها را رقم زد. پیش از این، امریکا با تکیه بر میراث جنگ جهانی دوم و «پیروزی هالیوودی» در جنگ سرد، خود را به‌عنوان هژمون بی‌رقیب جهان بر همگان تحمیل کرده بود. این تصویر از پیش ساخته، با بهره‌گیری از شبکه‌ای گسترده از تبلیغات جهانی، نفوذ رسانه‌ای و سلطه سیاسی چنان در اذهان تثبیت شده بود که تا دهه‌ها تنها با یک تشر واشینگتن، دولت‌ها و ملت‌ها دست‌ها را به نشانه تسلیم برمی‌افراشتند. 
اما دیری نپایید که پس از آغاز جنگ تمام‌عیار رمضان علیه ملت ایران، واشینگتن با واقعیتی تلخ و بی‌پرده روبه‌رو شد؛ نه ایران سربلند و نظام مردمی‌اش فروپاشید، نه برنامه هسته‌ای‌اش متوقف گشت، و نه جبهه مقاومت گسست. با این حال، یک چیز پس از این جنگ ظالمانه به یقین سقوط کرده است؛ هژمونی بی‌چون‌وچرای امریکا در غرب آسیا و چه بسا در سراسر جهان. 
این جنگ چهل‌روزه، آینه تمام‌نمای سقف توانمندی تاکتیکی و مرز‌های راهبردی قدرت امریکا شد. اما فراتر از آن، تنها به محدودیت‌های عملی قدرت نظامی امریکا و پایان هژمونی‌اش اشاره نکرد، بلکه سرآغاز عصری نوین را تعریف نمود؛ عصر درخشش «قدرت تاب‌آور» مبتنی بر «نظریه مقاومت». نوعی از قدرت که در آن، توانایی بقا، بازیابی سریع و تغییر معادلات اقتصادی- امنیتی با تکیه بر ابزار‌های ارزان‌قیمت، بر تفوق صرف تکنولوژیک و نظامی برتری می‌یابد. 
در میدان نبرد، امریکا و اسرائیل از دو جهت شکستی تمام‌عیار خوردند؛ هم از حیث تاکتیکی درمانده شدند و نتوانستند قابلیت‌های رزمی ایران را خاموش کنند و هم از نظر راهبردی نه تنها به هیچ‌یک از اهداف اعلامی خود دست نیافتند، بلکه گام‌هایی به عقب نیز رانده شدند. افشای قدرت پنهان ایران، سبب شد تا این کشور از منظر ژئوپلیتیک و قدرت نرم، چندین پله ترقی کند. در بُعد تاکتیکی، ایران تا آخرین روز نبرد، آتش خود را حفظ کرد و ضمن انهدام پایگاه‌های دشمن در منطقه، از منظر راهبردی با تسلط کامل بر تنگه هرمز و خلیج همیشه فارس، به «قدرت الزام‌آور» منطقه‌ای و جهانی بدل شد که دیگر هیچ بازیگری یارای نادیده گرفتنش را ندارد. 
کارل فون کلاوزویتز، نظریه‌پرداز شهیر نظامی، به ما آموخته است که «جنگ، ادامه سیاست با ابزار‌های دیگر است.» در همین چارچوب است که شکست استراتژیک امریکا معنا می‌یابد؛ اهدافی که طی چند دهه تحریم و فشار محقق نشده بودند، رسماً به عنوان اهداف جنگ اعلام شدند، اما هیچ‌یک عملی نشدند. تغییر رژیم، حذف کامل برنامه هسته‌ای و موشکی و توقف حمایت از محور مقاومت، همه و همه در بوته آزمایش جنگ رمضان ناکام ماندند. با شروع جنگ و گذر روزها، روشن‌تر شد که جمهوری اسلامی ایران نه تنها فرو نپاشیده، بلکه بدنه اجتماعی و ساختار سیاسی‌اش بسیار نیرومندتر و استوارتر از آن بود که دشمنان تصور می‌کردند. 
از سوی دیگر، امریکا ناگزیر جنگ را علاوه بر آشکار شدن هرچه بیشتر افول هژمونیک‌اش در جهان، با هزینه‌ای سنگین و با صورت مسئله‌ای جدید و پرهزینه در عرصه داخلی متوقف کرد. اعتراضات گسترده اجتماعی، نارضایتی مردمی و افول پایگاه سنتی رأی جمهوری‌خواهان در کنار هزینه کلان جنگ، آن هم در بحبوحه بحران‌های داخلی و کاهش بودجه خدمات عمومی، کابوسی تمام‌عیار برای کاخ سفید بود. افزون بر این، نمایش ناتوانی نظامی امریکا و شکست تحقیرآمیز آن، به انزوای دیپلماتیک بی‌سابقه‌ای برای این کشور دامن زد، به‌ویژه میان متحدان اروپایی‌اش. به گونه‌ای که فرانسه گفت‌و‌گو‌ها برای معماری امنیتی مستقل از امریکا را از سر گرفت و کانادا رایزنی برای تعمیق روابط با چین را تشدید کرد. 
نکته محوری، اما این است که ایران با معیار‌های قدیمی «پیروز» نشد، بلکه قواعد بازی را عوض کرد و شکست را بر دشمن تحمیل نمود. ایران در عصر جهانی شدن ثابت کرد که «تهدید به بستن تنگه هرمز» به اندازه داشتن یک ناوگان آبی- خاکی عظیم، بازدارندگی ایجاد می‌کند. با مختل شدن ترانزیت ۲۰درصد از نفت جهان، ایران نشان داد که امنیت انرژی جهانی در گرو منطقه‌ای به وسعت ۱۷مایل است و بزرگترین قدرت نظامی جهان، با قوی‌ترین ناوگان دریایی‌اش که همواره مایه تفاخر رئیس دولت امریکا بود، توان مقابله با رویکرد نامتقارن دلاورمردان نیروی دریایی ایران را ندارد. 
جنگ‌های دوران معاصر، در حقیقت نبرد‌های «اقتصاد هزینه» هستند. امریکا برای هر موشک ۹-WS نزدیک به ۴ میلیون دلار هزینه کرد، در حالی که ایران با پهپاد‌های شاهد ۲۰ هزار دلاری، معادله هزینه- فایده را به نفع خود دگرگون ساخت. در جنگ فرسایشی، کسی پیروز میدان است که ارزان‌تر و سریع‌تر بازسازی کند. این معادله حتی پس از توقف جنگ نیز پابرجاست، چنان‌که فرمانده نیروی هوافضای سپاه صراحتاً اعلام کرد: «سرعت ما در بازسازی حتی از پیش از جنگ نیز بیشتر است.» 
ایران در این جنگ دشوار اثبات کرد که الگوی برتر قدرت در قرن بیست‌ویکم دیگر «هژمونی تهاجمی» نیست، بلکه «تاب‌آوری راهبردی» است. کشوری که بتواند ضربات اولیه را تاب آورد، ظرف چند هفته خود را بازیابد، و همزمان از عهده جنگ اقتصادی و میدانی برآید و بر تنش‌های ژئوپلیتیک چیره گردد، عملاً از مرز «قدرت منطقه‌ای» به «بازیگر الزام‌آور جهانی» ارتقا یافته است. 
جنگ رمضان آشکار ساخت که «هژمون بودن» دیگر یک ویژگی راهبردی برای امریکا محسوب نمی‌شود. روزگاری نظام تک‌قطبی بر این اصل استوار بود که امریکا می‌تواند یکجانبه عمل کند و هزینه‌های آن را بر دوش دیگران یا اقتصاد جهانی بیفکند. این جنگ نشان داد که حتی با مشارکت همه‌جانبه رژیم صهیونیستی به‌عنوان شریکی قدرتمند، امریکا در برابر «جبهه مقاومت» به بن‌بستی راهبردی رسیده و هزینه‌ای گزاف و بی‌سابقه را متحمل شده است. 
این جنگ نشان داد که قدرت ایران نه تنها در صحنه منطقه‌ای، که در عرصه جهانی نیز اثرگذار است؛ و بازداشتن ایران از مسیر هسته‌ای یا موشکی هزینه‌هایی دارد که جامعه جهانی دیگر تمایلی به پرداخت آن از جیب خود ندارد. این جنگ تاکنون هم «تغییردهنده بازی» بوده - با تثبیت محدودیت‌های امریکا در منطقه و تثبیت سلطه ژئوپلیتیکی ایران - و هم «آشکارساز واقعیت» - با افشای قدرت نظامی و نرم ایران از یک سو و محدودیت‌ها و سطح فراتر از تصور ضعف قدرت امریکا از سوی دیگر. 
اما پدیده تازه و بدیع این جنگ، «ایران به‌مثابه الگو» است؛ کشوری که باوجود تحریم‌های فلج‌کننده و هجوم دو ابرقدرت نظامی، نه تنها فرونپاشید، بلکه نظم نوینی از «قدرت ارزان، مقاوم و نامتقارن مبتنی بر دیدگاه توحیدی عدم ترس از قدرت‌ها» را بر تارک جهان نشاند. جنگ رمضان نقطه پایان هژمونی یک‌جانبه امریکا در غرب آسیا بود. ایران ثابت کرد که با «قدرت درونزای فرساینده» می‌توان قواعد بازی را چنان تغییر داد که حتی بزرگترین ارتش جهان در برابر ملتی مقاوم، زانو بزند و اینک از خون‌های ریخته‌شده در گرمای رمضان، نهال نوظهور «نظم مقاومت» در قامت قدرتی جهانی سر برآورده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار